ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

41

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

مهذب الدوله كه چنين ديد ، براى جنگ با او عزم خود را جزم كرد تا كسى او را عاجز و ناتوان نپندارد . كسان او به وى اشاره كردند كه از موضع مستحكم جنگى خود خارج نشود ولى او گوش نداد و افراد و كشتىهاى خود را در رودخانه‌ها روان ساخت . حماد و برادرش عده‌اى را پنهانى در كمين آنان نشاندند . و ظاهرا از پيش روى آنان گريختند . كسان مهذب الدوله به گمان اينكه دشمن شكست خورده ، آنها را دنبال كردند . ولى مردانى كه در كمين آنان بودند ناگهان بر آنان حمله‌ور شدند . در نتيجه ، افراد مهذب الدوله جان سالم بدر نبردند مگر كسانى كه هنوز اجلشان نرسيده بود . از آنان گروهى كشته و گروهى اسير شدند . بر اثر اين پيروزى طمع حماد زياد شد و بار ديگر به سيف الدوله صدقه پيام فرستاد و ازو درخواست كمك‌هاى نظامى نمود . سيف الدوله نيز سردار سپاه خود ، سعيد بن حميد عمرى و چند تن ديگر از سران قشون را به كمك وى فرستاد . آنها براى جنگ با مهذب الدوله كشتىهائى فراهم آوردند . ولى كار را سخت ديدند و نتوانستند بر او پيروزى يابند . حماد مردى بخيل و تنگ نظر ، ولى مهذب الدوله آدمى سخاوتمند و بخشنده بود . بدين جهت براى سعد بن حميد مال و منال و هداياى بسيار فرستاد و ازو دلجوئى كرد و او را نسبت به خود مهربان ساخت . لذا سعيد طرف مهذب الدوله را گرفت و بالاخره قرار بر اين شد كه مهذب الدوله پسر خود ، نفيس ، را نزد سيف الدولهء صدقه بفرستد . چنين كرد و سيف الدوله ازو راضى شد و او را با حماد پسر عمش آشتى داد . دوباره با هم متفق شدند و روابط حسنه در ميانشان تجديد